خوش آمدید

 

دبيرستان متوسطه 1 غيردولتي شايان

خيابان فردوسي فرعي يك شرقي

0312-5272250

 

دبستان غيردولتي شايان

خيابان فردوسي فرعي يك شرقي

0312-5245797

 

پيش دبستاني و دبستان غيردولتي شايان يك

خيابان مخابرات فرعي 13 غربي

0312-5223427  

 

مدارس شايان

عرض تبريك به دانش آموز عزيز

محمد امين محمدي (پايه چهارم)

حائز رتبه اول مسابقات جودوي شاهين شهر

تبريك

عرض تبريك به

افتخارآورترين دانش آموز دبستان شايان

سيد محمد ميرقادري (پايه ششم)

كسب رتبه اول منطقه در رشته حفظ قرآن

كسب رتبه دوم منطقه در رشته شطرنج انفرادي

كسب رتبه اول مسابقات علمي

(مرحله سوم ، چهارم و پنجم)

تبريك

عرض تبريك به قهرمان خردسال موفق شركت كننده

در مسابقات شطرنج منطقه شاهين شهر

اميررضا ليراوي

حائز رتبه سوم منطقه در مسابقات شطرنج انفرادي

عرض تبريك به خردسال موفق شركت كننده

در مسابقات شطرنج منطقه شاهين شهر

رادين دره شوري

حائز رتبه برتر اخلاق در مسابقات شطرنج انفرادي

تبريك

كسب رتبه اول مسابقات علمي منطقه پايه هفتم

بهمن ماه 1392 را به

فرهيخته عزيز عرفان تيموري

و مربيان گرامي و اوليا عزيزش تبريك مي گويم .

كسب رتبه دوم مسابقات علمي منطقه پايه هفتم

بهمن ماه 1392 را به

فرهيخته عزيز سروش اژئيان

و مربيان گرامي و اوليا عزيزش تبريك مي گويم .

تبريك
آمار کاربران
نظر شما در مورد سایت؟

خوب
خیلی خوب
متوسط
بد



نتایج
نظرسنجی ها

تعداد آراء: 178
نظرات : 12
نظرسنجی

سال اقتصاد و فرهنگ با عزم ملي و مديريت جهادي گرامي باد

 

خداوندا ، نمیدانم چه تقدیری مرا فرموده ای اما
برای دوستان من عطا فرما :
هزار و سیصد امید
هزار و سیصد و نود بهروزی
هزار و سیصد و نود و سه لبخند زیبا

سال 1393 بر شما و خانواده محترمتان مبارک باد

ستاره‌ها را پس می‌زنم

خورشید را هُل می‌دهم

تا از سربالایی شب بالا بیاید

صبح

چشمانم را وا می‌کنم

به هوای دیدن تو

روبه‌روی پنجره چشمانت

بی‌تفاوت به همه

زندگی‌ام را پهن می‌کنم

روی سنگ‌فرش‌های خیابان

حالا یقین دارم

کاری ندارم

جز دوست داشتن تو

زندگی زیباست

مثل قاب عکس چندنفره

که لبخند تو

گوشه‌ای از آن باشد

هنوز هم بند کفش‌هایم

را پروانه‌ای گِره می‌زنم

تا مسیر خانه‌ات

شرط استخدام

یك شركت بزرگ قصد استخدام یك نفر را داشت . بدین منظور آزمونی برگزار كرده كه یك پرسش داشت !
پرسش این بود :
شما در یك شب طوفانی در حال رانندگی هستید . از جلوی یك ایستگاه اتوبوس می گذرید ، سه نفر داخل ایستگاه منتظر اتوبوس هستند:
یك پیرزن كه در حال مرگ است . یك پزشك كه قبلاً جان شما را نجات داده است و یك خانم یا آقا كه در رویاهایتان خیال ازدواج با او دارید. شما می توانید تنها یكی از این سه نفر را سوار كنید. كدام را انتخاب خواهید كرد؟ دلیل خود را شرح دهید . پیش از اینكه ادامه حكایت را بخوانید شما نیز كمی فكر كنید!
قاعدتاً این آزمون نمی تواند نوعی تست شخصیت باشد زیرا هر پاسخی دلیل خودش را دارد:
پیرزن در حال مرگ است ، شما باید ابتدا او را نجات دهید . هر چند او خیلی پیر است و به هر حال خواهد مرد.
شما باید پزشك را سوار كنید ، زیرا قبلاً جان شما را نجات داده است و این فرصتی است كه می توانید جبران كنید . اما شاید هم بتوانید بعداً جبران كنید.
شما باید شخص مورد علاقه تان را سوار كنید ، زیرا اگر این فرصت را از دست دهید ممكن است هرگز قادر نباشید مثل او را پیدا كنید.
از دویست نفری كه در این آزمون شركت كردند ، شخصی كه استخدام شد دلیلی برای پاسخ خود نداد! او نوشته بود: «سوئیچ ماشین را به پزشك می دهم تا پیرزن را به بیمارستان برساند و خودم به همراه همسر رویاهایم منتظر اتوبوس می مانیم.»

دل داشته باش

یك زن جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود.
چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود، تصمیم گرفت برای گذراندن وقت ، كتابی خریداری كند. همراه كتاب ، یك بسته بیسكویت هم خرید.
او بر روی صندلی دسته دار نشست و در آرامش شروع به خواندن كتاب كرد. در كنار او یك بسته بیسكویت بود و در كنارش مردی نشسته بود و داشت روزنامه می خواند. وقتی كه او نخستین بیسكویت را به دهان گذاشت ، متوجه شد كه مرد هم یك بیسكویت برداشت و خورد. او خیلی عصبانی شد ولی چیزی نگفت . پیش خود فكر كرد: «بهتر است ناراحت نشوم، شاید اشتباه كرده باشد.» ولی این ماجرا تكرار شد. هر بار كه او یك بیسكویت برمی داشت، آن مرد هم همین كار را می كرد . این كار او را حسابی عصبانی كرده بود ولی نمی خواست واكنش نشان دهد . وقتی كه تنها یك بیسكویت باقی مانده بود ، پیش خود فكر كرد:«حالا ببینم این مرد بی ادب چه كار خواهد كرد؟ «مرد آخرین بیسكویت را نصف كرد و نصفش را خورد.
این دیگه خیلی پررویی می خواست! او حسابی عصبانی شده بود. در این هنگام بلندگوی فرودگاه اعلام كرد كه زمان سوار شدن به هواپیماست . آن زن كتابش را بست ، چیزهایش را جمع و جور كرد و با نگاه تندی كه به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت .
وقتی داخل هواپیما روی صندلی اش نشست ، دستش را داخل ساكش كرد تا عینكش را داخل ساكش قرار دهد و ناگهان با كمال تعجب دید كه جعبه بیسکویتش آنجاست ، باز نشده و دست نخورده!
خیلی شرمنده شد!! از خودش بدش آمد... یادش رفته بود كه بیسكویتی كه خریده بود را داخل ساكش گذاشته بود. آن مرد بیسكویتهایش را با او تقسیم كرده بود ، بدون آنكه عصبانی و برآشفته شده باشد ....

قدرت انديشه

پیرمردی٬تنها در روستایی زندگی می کرد.او قصد داشت مزرعه ی سیب زمینی خود را شخم بزند٬اما کار بسیار سختی بود و تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان به سر میبرد.

پیرمرد نامه ای به پسرش نوشت و وضعیت خود و مزرعه را برای او توضیح داد:

"پسر عزیزم٬من حال خوشی ندارم٬چرا که امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم.من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم٬چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست می داشت.من برای کار در مزرعه خیلی پیر شده ام.اگر تو این جا بودی تمام مشکلات من حل می شد و مزرعه را برای من شخم می زدی.دوستدار تو پدرت!"

پس از مدتی پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد:

"پدر به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن٬من آنجا اسلحه پنهان کرده ام!"

سپیده دم روز بعد٬دوازده نفر از ماموران و افسران پلیس محلی نزد پیرمرد آمدند و تمام مزرعه را زیر و رو کرند.بدون آنکه اسلحه ای پیدا کنند.پیرمرد بهت زده نامه ی دیگری برای پسرش فرستاد و او را از آن چه که روی داده بود مطلع کرد و از این امر اظهار سر در گمی نمود!

پسرش پاسخ داد:"پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار٬این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم!"

ايجاد يك تغيير

مردی در سواحل مکزیک به هنگام غروب خورشید در حال قدم زدن بود٬همانطوری که راه می رفت شخص دیگری را مشاهده کرد٬همانطوری که به وی نزدیک می شد٬متوجه شد که او به طور مداوم خم شده٬چیزی را از روی زمین برداشته و به میان اقیانوس پرتاب می کند.

مرد با تعجب به او نزدیک شد و پرسید:"عصر به خیر رفیق٬چکار می کنی؟"

شخص پاسخ داد:"اکنون هنگام پایین رفتن آب دریا است و این ستارگان زیبای دریایی٬در ساحل به جا مانده اند٬اگر به داخل اقیانوس برنگردند از کمبود اکسیژن خواهند مرد٬خوب من دارم آن ها را به داخل آب می اندازم."

مرد به او گفت:"اما هزاران ستاره دریایی در ساحل افتاده اند٬تو نخواهی توانست به همه آن ها برسی٬آن ها بسیار زیادند٬این اتفاق همه روزه در صدها کیلومتر ساحل بالا و پایین این منطقه رخ می دهد٬امکان ندارد که بتوانی تغییری ایجاد کنی."

آن شخص لبخند زده٬خم شد و ستاره دیگری را برداشت و همانطوری که آن را به میان اقیانوس پرت می کرد پاسخ داد:"برای این یکی تغییری ایجاد شد."

نتیجه:

شما ممکن است احساس نمایید که در دنیای امروز نمی توانید تغییری ایجاد کنید٬اما کافی است که هنگامی که هنگام آن فرا رسید٬تنها در یک زندگی تغییری ایجاد نمایید!...

مدیریت زمان

ارسال شده توسط سروش اژئيان

يك كارشناس مديريت زمان كه در حال صحبت براي عده اي از دانشجويان رشته بازرگاني بود، براي تفهيم موضوع، مثالي به كار برد كه دانشجويان هيچ وقت آن را فراموش نخواهند كرد......

بیشتر
نویسنده : admin شنبه، 10 اسفند ماه، 1392

دستاوردهای انقلاب اسلامی

ارسال شده توسط آرمان طاهرزاده

انقلاب اسلامی در اواخر قرن بیستم، جهان را به لرزه درآورد و نور امید را در دل مسلمانان و مستضعفان عالم روشن کرد. این انقلاب عظیم دستاوردهای فراوانی در داخل و خارج از کشور داشت. اگر چه احصاء كامل اين دستاوردها، سال‌ها به طول می‌انجامد، اما بررسي گذراي آنها از باب (و اما بنمه ربك فحدث) خالي از فايده نيست...............

بیشتر
نویسنده : admin پنجشنبه، 17 بهمن ماه، 1392

وصیت زیبای الکساندر(اسکندر مقدونی)

ارسال شده توسط سروش اژئيان

پادشاه بزرگ یونان، الکساندر، پس از تسخیر کردن حکومت های پادشاهی بسیار، در حال بازگشت به وطن خود بود. در بین راه، بیمار شد و به مدت چند ماه بستری گردید.....

بیشتر
نویسنده : admin پنجشنبه، 17 بهمن ماه، 1392

کفش‌های گاندی

  • ارسال شده توسط آرمان طاهرزاده
  • کفش‌های گاندی
روزی گاندی با تعداد کثیری از همراهان و هواخواهانش می‌خواست با قطار مسافرت کند. هنگام سوار شدن، لنگه کفشش از پایش درآمد و در فاصله بین قطار و سکو افتاد. وقتی از یافتن کفشش در آن..............
بیشتر
نویسنده : admin يكشنبه، 13 بهمن ماه، 1392

پیرمرد وفادار

ارسال شده توسط اميرمحمد زرگري

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند ...

بیشتر
نویسنده : admin يكشنبه، 13 بهمن ماه، 1392