خوش آمدید

 

دبيرستان متوسطه 1 غيردولتي شايان

خيابان فردوسي فرعي يك شرقي

031-45272250

 

دبستان غيردولتي شايان

خيابان فردوسي فرعي يك شرقي

031-45245797

 

پيش دبستاني و دبستان غيردولتي شايان يك

خيابان مخابرات فرعي 13 غربي

031-45223427  

 

مدارس شايان
آمار کاربران

عرض تبريك به دانش آموز عزيز

باربد صادقيان (پايه چهارم)

حائز رتبه سوم استان در مسابقات شنا

عرض تبريك به دانش آموز عزيز

محمد امين محمدي (پايه چهارم)

حائز رتبه اول مسابقات جودوي شاهين شهر

تبريك

عرض تبريك به قهرمان خردسال موفق شركت كننده

در مسابقات شطرنج استان اصفهان

اميررضا ليراوي

حائز رتبه دوم استان در مسابقات شطرنج

عرض تبريك به خردسال موفق شركت كننده

در مسابقات شطرنج منطقه شاهين شهر

رادين دره شوري

حائز رتبه برتر اخلاق در مسابقات شطرنج انفرادي

عرض تبريك به دانش آموز قهرمان شركت كننده

در مسابقات شيدوكان كاراته

ياشار پوربندري

حائز رتبه دوم كشوري  

تبريك
نظر شما در مورد سایت؟

خوب
خیلی خوب
متوسط
بد



نتایج
نظرسنجی ها

تعداد آراء: 213
نظرات : 13
نظرسنجی

عرفان عزيز كسب رتبه اول مسابقات علمي
 

و رتبه دوم استان در رشته احكام
 

را تبريك مي گوئيم .

عرفان تيموري

كسب رتبه دوم مسابقات علمي منطقه پايه هفتم

بهمن ماه 1392 را به

فرهيخته عزيز سروش اژئيان

و مربيان گرامي و اوليا عزيزش تبريك مي گويم .

تبريك

عرض تبريك به

افتخارآورترين دانش آموز دبستان شايان

سيد محمد ميرقادري (پايه ششم)

كسب رتبه اول منطقه در رشته حفظ قرآن

كسب رتبه دوم منطقه در رشته شطرنج انفرادي

كسب رتبه اول مسابقات علمي

(مرحله سوم ، چهارم و پنجم)

تبريك

كسب رتبه برتر استاني و راهيابي به مرحله
 

كشوري طرح جابربن حيان را به دانش آموزان
 

مبتكر و خلاق دبستان شايان تبريك مي گوئيم.

 

سيد آرمين دانش

*********************

مهرداد عابدي

*********************

آرش احمدسلطاني

تبريك

سال اقتصاد و فرهنگ با عزم ملي و مديريت جهادي گرامي باد

 

ماه رمضان ست صفا آمده است

بر خانه دل نو رو ضيا آمده است

از سفره ما بوی بهشت می اید

این سفره ز درگاه خدا آمده است

می‌توان با حرفی از احساس ناب      

قلب سرد یک نفر را شاد کرد

می‌توان با گرمی عشق و امید      

خانه‌ای ویرانه را آباد کرد

می‌توانیم سایه‌بان کوچکی      

بر تن داغ بیابان‌ها شویم

می‌توان هر صبح را با خنده‌ای     

راهی و غرق خیابان‌ها شویم

با حضور ماه، رویایی شویم     

با طلوع مهر بال و پر زنیم

یادی از یاران گمگشته کنیم       

با دلی شاد و غزل‌خوان، در زنیم

پر شویم از شادی و شور و شعف      

کیمیای عشق را پیدا کنیم

در همین لحظه به خوشبختی رسیم      

پیش از آن‌که فکر فرداها کنیم

دانش آموزان عزيز

 

موفقيتتان را در آزمون ورودي 1393 دبيرستان نمونه دولتي شاهين شهر تبريك گفته و زحمات دبيران را

 

در اين راستا ارج مي نهيم.

 

عرفان سليماني - مهدي مسيبي - سيد محمد غضنفري - ابوالفضل كوچكيان - فردين ضيايي - علي شاه نظري -

 

احسان شاه رجبيان - امير احمدي - آرمان طاهرزاده - دانيال احمري - محمد هادي ميرزاباقي - اميرمحمد زرگري

دانش آموز عزيز اميرمحمد زرگري

 

موفقيت شما در آزمون ورودي 93 دبيرستان تيزهوشان

شهيد اژه اي را به شما و اولياء و

مربيان گرامي مدرسه تبريك مي گوييم .

 

20 نفر برتر آزمون ورودي پايه هفتم دبيرستان شايان ( متوسطه يك )

سال تحصيلي 94-93

1- سيد محمد ميرقادري

2- معيد توكلي

3- فرزاد ضيايي

4- محمدمبين حيدري نيا

5- ماهان مقصودي

6- پارسا دستيار

7- اشكان حسين پور

8- متين شهباززاده

9- آرمان نبي زاده

10- اميرحسين عارفيان

11- آرمان گرسيوز

12- رضا هليسايي

13- مهدي صادق پور

14- مهدي محمدي

15- سجاد باقري

16- حميدرضا يادگار

17- اشكان اسماعيلي

18- علي ناظم پور

19- محمد رشيدي

20- محمد هاديان

سه ماهی

در آبگیر کوچکی سه ماهی زندگی میکردند. ماهی سبز زرنگ باهوش بود. ماهی نارنجی هوش کمتری داشت  ماهی قرمز کودن و کم عقل بود. یک روز 2 ماهیگیر از

کنار آبگیر عبور میکردند و قرار گذاشتند تا تور خود را بیاورند وماهی بگیرند. سه ماهی حرفهای ماهیگران را شنیدند. ماهی سبز که زرنگ و باهوش بود بدون اینکه وقت را

ازدست بدهد از راه باریکی که آبگیر را به جویی وصل میکرد فرارکرد فردا ماهیگران رسیدند و راه آبگیر را بستند. ماهی نارنجی که تازه متوجه خطر شد پیش خودش گفت

اگرزودتر فکر عاقلانه ای نکنم بدست ماهیگریان اسیر میشوم .پس خود را به مردن زد و روی سطح آب آمد. یکی از ماهگیرها فکر کرد این ماهی مرده است و او را گرفت و

از آبگیر به طرف جوی آب پرت کرد و ماهی ازاین فرصت استفاده کرد و فرار کرد. ماهی قرمز به جای استفاده از فکر خود آنقدر این طرف و آن طرف رفت که به دام

ماهیگیران افتاد .

آن سوی پنجره

در بیمارستانی دو مرد در یک اتاق بستری بودند. یکی از بیمار ها اجازه داشت هر رزو بعد از ظهر روی تختش بنشیند. تخت او در کنار تنها پنجره اتاق بود اما بیمار دیگر مجبور بود تکانی نخورد و همیشه پشت به هم اتاقیش روی تخت بخوابد .آنها ساعت ها باهم صحبت میکردند از همسر و فرزندانشان و خدمت سربازی و .... حرف میزدند

هر روز بعد از ظهر بیماری که تخش کنار پنجره بود می نشست و تمام چیزهایی را که ازبیرون پنجره میدید برای هم اتاقیش توصیف میکرد. بیمار دیگر در مدت این یک ساعت حال و هوا به دنیای بیرون روحی تازه میگرفت.

مرد کنار پنجره از پارکی که روبروی پنجره بود سخن میگفت .این پارک دریاچه زیبایی داشت مرغابی ها و قو ها در دریاچه شنا میکردند و کودکان با قایق های سرگرمیشان در دریاچه بازی میکردند.

درختان کهن کنظره زیبایی به آنجا بخشیده بودند و تصویری زیبا از شهر از افق دوردست دیده میشد. بیمار دیگر که نمیتوانست ببیند چشمانش رامیبست با تجسم در ذهن خود احساس زندگی میکرد

یک روز وقتی پرستار برای حمام کردن آن دو آب آورده بود با جسم بی جان بیماری که کنار پنجره مواجه شد و ناراحت ازاینکه این بیمار به سادگی جان خود را از دست داده است

بیمار دیگر خیلی ناراحت شد و از پرستار خواست تا تخت او را کنار پنجره ببرد .پرستار هم موافقت کرد. خوشحال ازاینکه میتواند آن همه زیبایی راببیند اما وقتی

چشمش به پنجره افتاد تنها یک دیوار بلند آجری دید ..فوری پرستار را صدا زد و گفت: پس آن همه زیبایی که آن بیمار از او صحبت میکرد چه شد ؟

پرستار گفت: .اینجا فقط همین دیوار است وآن بیمار اصلا کور بوده و شاید اگر چیزی هم گفته برای امیدورای او بوده است .

عشق آسماني

صبح بود. ابرها هنوز نیامده بودند. رودخانه‌ای زیبا بالای افق موج می‌زد. خورشید گیسوان طلایی‌اش را روی شانه‌هایش ریخته بود. من منتظر پاره آب‌هایی بودم که دفترم را تر کنند.

نامت را از یک سیب سرخ پرسیدم، درهای آسمان گشوده شد. کهکشان‌ها، بهشت‌ها و ملکوت به رنگ تو بودند.

من از زمین فاصله گرفتم. سال‌ها و فرسنگ‌ها از این قفس خاکی دور شدم. با هر نفس دورتر و دورتر. آنقدر بالا رفتم که دریاها را قطره‌ای بیش نمی‌دیدم و زمین گردویی کوچک و معلق در فضای هستی بود.

سبک شده بودم. بال نداشتم، اما سرخوش و سبکبار پرواز می‌کردم و به همه جا سر می‌زدم. به جبرئیل سلام کردم و از ستاره‌ها گذشتم. غرق لذتی باشکوه شدم.

عطرهایی به مشامم می‌خورد که پیش از این هرگز نبوییده بودم. صداهایی به گوشم می‌رسید که در زمین هرگز نشنیده بودم. درخت‌ها عاطفه داشتند و مرا در آغوش می‌گرفتند. همه جا پنجره بود، نور بود، نور، نور، نور و هر لحظه فرصتی تازه برای تماشا.

همه چیز و همه جا دیدنی بود. حرف و کلمه و زمان رونقی نداشت. فقط باید نگاه می‌کردی، می‌بوییدی و موسیقی ازل را که آرام آرام جاری بود، می‌شنیدی. من در بین این همه شور و هیاهوی اعجاب‌انگیز فقط به دنبال تو می‌گشتم، فقط، فقط، فقط. از همه سراغ تو را می‌گرفتم.

سرم را بلند کردم. آسمان هنوز ادامه داشت. انگار در پایین‌ترین نقطه آفرینش ایستاده بودم. ناگهان کسی مرا از زمین صدا زد. احساس کردم به سرعت نور به طرف خاک سقوط می‌کنم. دریاها و کوه‌ها و بیابان‌ها بزرگ و بزرگتر می‌شدند و سرانجام من مثل یک ذره سرگردان به زمین افتادم.

به خودم نگاه کردم. طور دیگری شده بودم. به جای دل، قطعه‌ای از خورشید در قفسه سینه‌ام می‌تپید و می‌درخشید.

داستان جالب بهلول و شکستن سر استاد

ارسال شده توسط سروش اژئيان

روزی بهلول در حالی که داشت از کوچه ای می گذشت شنید که استادی به شاگردانش می گوید : من امام صادق (ع) را قبول دارم اما در سه مورد با او کاملا مخالفم...
 

بیشتر
نویسنده : admin سه شنبه، 27 خرداد ماه، 1393

مدیریت زمان

ارسال شده توسط سروش اژئيان

يك كارشناس مديريت زمان كه در حال صحبت براي عده اي از دانشجويان رشته بازرگاني بود، براي تفهيم موضوع، مثالي به كار برد كه دانشجويان هيچ وقت آن را فراموش نخواهند كرد......

بیشتر
نویسنده : admin شنبه، 10 اسفند ماه، 1392

دستاوردهای انقلاب اسلامی

ارسال شده توسط آرمان طاهرزاده

انقلاب اسلامی در اواخر قرن بیستم، جهان را به لرزه درآورد و نور امید را در دل مسلمانان و مستضعفان عالم روشن کرد. این انقلاب عظیم دستاوردهای فراوانی در داخل و خارج از کشور داشت. اگر چه احصاء كامل اين دستاوردها، سال‌ها به طول می‌انجامد، اما بررسي گذراي آنها از باب (و اما بنمه ربك فحدث) خالي از فايده نيست...............

بیشتر
نویسنده : admin پنجشنبه، 17 بهمن ماه، 1392

وصیت زیبای الکساندر(اسکندر مقدونی)

ارسال شده توسط سروش اژئيان

پادشاه بزرگ یونان، الکساندر، پس از تسخیر کردن حکومت های پادشاهی بسیار، در حال بازگشت به وطن خود بود. در بین راه، بیمار شد و به مدت چند ماه بستری گردید.....

بیشتر
نویسنده : admin پنجشنبه، 17 بهمن ماه، 1392

کفش‌های گاندی

  • ارسال شده توسط آرمان طاهرزاده
  • کفش‌های گاندی
روزی گاندی با تعداد کثیری از همراهان و هواخواهانش می‌خواست با قطار مسافرت کند. هنگام سوار شدن، لنگه کفشش از پایش درآمد و در فاصله بین قطار و سکو افتاد. وقتی از یافتن کفشش در آن..............
بیشتر
نویسنده : admin يكشنبه، 13 بهمن ماه، 1392

پیرمرد وفادار

ارسال شده توسط اميرمحمد زرگري

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند ...

بیشتر
نویسنده : admin يكشنبه، 13 بهمن ماه، 1392

ابراز عشق ..

ارسال شده توسط اميرمحمد زرگري

یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟ برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند .

بیشتر
نویسنده : admin يكشنبه، 13 بهمن ماه، 1392

آلفرد نوبل

ارسال شده توسط اميرمحمد زرگري

آلفرد نوبل از جمله افراد معدودی بود که این شانس را داشت تا قبل از مردن، آگهی وفاتش را بخواند!

بیشتر
نویسنده : admin يكشنبه، 13 بهمن ماه، 1392

داستان سرباز زخمی

ارسال شده توسط سروش اژئيان

دوست دیرینه اش در وسط میدان جنگ افتاده ، می توانست بیزاری و نفرتی که از جنگ تمام وجودش را فرا گرفته ، حس کند.سنگر آنها توسط نیروهای دشمن محاصره شده بود.

سرباز به ستوان گفت که آیا امکان دارد بتواند برود و خودش را به منطقه مابین سنگرهای خود دشمن برساند و دوستش را که آنجا افتاده بود بیاورد؟ .........

بیشتر
نویسنده : admin سه شنبه، 8 بهمن ماه، 1392

                                                                                   ارسال شده توسط عليرضا خزايي

روزی یک مرد ثروتمند، پسر بچه کوچکش را به ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند، چقدر فقیر هستند...........

 

بیشتر
نویسنده : admin دوشنبه، 30 دي ماه، 1392

اینم از چین...!

ارسال شده توسط اميرمحمد زرگري

داستان کشته شدن یک مادر چینی توسط فرزند 13 سالش........ !

بیشتر
نویسنده : admin دوشنبه، 30 دي ماه، 1392

پرواز شاهین

ارسال شده توسط آرمان طاهرزاده

پرواز شاهين (حکایت)

 

بیشتر
نویسنده : admin شنبه، 21 دي ماه، 1392

داستان جالب دست مزد

ارسال شده توسط سروش اژئيان

يك پيرمرد بازنشسته، خانه جديدي در نزديكي يك دبيرستان خريد. يكي دو هفته اول همه چيز به خوبي و در آرامش پيش ميرفت تا اين كه مدرسه ها باز شد. در اولين روز مدرسه، پس از تعطيلي كلاس‌ها سه پسر بچه در خيابان راه افتادند و در حالي كه بلند، بلند با هم صحبت مي زدند، هر چيزي را كه در خيابان افتاده بود شوت مي‌كردند و سر و صداي عجيبي راه انداختند.....

بیشتر
نویسنده : admin پنجشنبه، 19 دي ماه، 1392

داستان مرد جوان و کشاورز

ارسال شده توسط سروش اژئيان

مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود
کشاورز گفت برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر را آزاد می کنم اگر توانستی دم یکی از این گاو نرها را بگیری من دخترم را به تو خواهم داد......

بیشتر
نویسنده : admin پنجشنبه، 19 دي ماه، 1392

کتیبه 900ساله ظبط شد

ارسال شده توسط الياس نادري

بزن روی بیشتر

تا

بفهمی چیه!!!

بیشتر
نویسنده : admin پنجشنبه، 19 دي ماه، 1392

نخود هر آش شدن

ارسال شده توسط اميرمحمد زرگري

یه روز گاو پاش می شکنه دیگه نمی تونه بلند شه، کشاورز دامپزشک میاره. دامپزشک می گه اگه تا ۳ روز گاو نتونه رو پاش بایسته گاو رو بکشید..............

بیشتر
نویسنده : admin چهارشنبه، 18 دي ماه، 1392

شیطان و فرعون

ارسال شده توسط سروش اژئيان

فرعون پادشاه مصر ادعای خدایی میکرد.

روزی مردی نزد او آمد و در حضور همه خوشه انگوری به او داد و گفت: اگر تو خدا هستی پس این خوشه را تبدیل به طلا کن.

فرعون یک روز از او فرصت گرفت. شب هنگام در این اندیشه بود که چه چاره ای بیندیشد ..........................

بیشتر
نویسنده : admin چهارشنبه، 18 دي ماه، 1392

تخت جمشید دوم؟(نیایشگاه دو هزار ساله در ایذه کشف شد.)

ارسال شده توسط الياس نادري

درست هفتاد و هفت سال پس از کشف تندیس مفرغین مردشمی که بعضی آن را به نام (سردارپارتی)میشناسند،کاوش های باستان شناسی در شهر(ایذه)به نتایج مهمی رسید...گزارش شده در آذر 1392:

بیشتر
نویسنده : admin چهارشنبه، 18 دي ماه، 1392

ارسال شده توسط علي محمدي

درقديم حاکم شهري در وسط جاده اي تخته سنگ گذاشت وبراي ديدن عکس العمل مردم خود رادرجايي قايم مي کرد.بازرگانان ،ثروت مندان وپادشاهان بدون توجه به تخته سنگ مي گذشتند وبيشتر آن هاغرولند مي کردند که اين چه شهري است که نظم نداردحاکم اين شهرعجب مرد بي عرضه اي است و.......... بااين حال هيچکس به تخته سنگ دست نزد .روزي .نزديک غروب روستاي اي که بارش ميوه وسبزيجات بود نزديک تخته سنگ گذاشت وباهر زحمتی بودآن راازجاده کناربردزیر تخته سنگ کیسه اي بود در آن رابازکردبودودرآن سکه هاي طلاويادداشتي وجودداشت داخل يادداشت پادشاه نوشته بود:درزندگي انسان موانعي وجودداردکه باعث تغييرزندگي مي شود.

بیشتر
نویسنده : admin دوشنبه، 16 دي ماه، 1392

بار سنگین نفر آخر شدن

ارسال شده توسط سروش اژئيان

در آزمون درسی مدرسه ای، یکی از شاگردان نتوانست نمره قبولی را بدست آورد و نفر آخر شد. او از این بابت خیلی ناراحت بود. مضاف بر اینکه بقیه شاگردان نیز سربه سرش می گذاشتند و دائم او را نفر آخر صدا می زدند. او غمگین و ناراحت به درختی گوشه حیاط مدرسه تکیه داده بود و به دیوار روبرو خیره شده بود. استاد ناراحتی شاگردش را دید.
نزد او رفت و کنارش روی زمین نشست و از او پرسید: "از اینکه نفر آخر شدی خیلی ناراحتی!؟" شاگرد گفت: "آری استاد! هیچ فکر نمی کردم آخرین نفر شدن اینقدر سخت باشد. بخصوص اینکه دلیل این کوتاهی هم نه به خاطر نفهمیدن درس بلکه به خاطر تنبلی و بازیگوشی بود. این حق من نبود که نفر آخر شوم. ولی به هر حال تنبلی کار خودش را کرد و آن اتفاقی که نباید بیافتد افتاد."

ادامه مطلب .....

 

بیشتر
نویسنده : admin يكشنبه، 15 دي ماه، 1392